به ياري خدا به چين رفتيم و برگشتيم، جاي همه خالي. براي آنان كه سزا بود هم سوغاتي آورديم و ... .
كاش قسمتتان بشود. خيلي خوب بود.
و كاش باز هم ببرندمون.
دوستان خوبي يافتم و از همهي آنان متشكرم.
+ نوشته شده در
89/03/31ساعت 12:13  توسط شيوهي رندانه
|
به همراه گروه موسيقي « گروه سازهاي ملي» - البته اسمي من درآوردي است از آقاي بهراد توكلي كه اصرار دارد اين گروه، گروه خورشيد نيستا بخدا - به چين (به قول عزيز ظريفي سرزمين نظرتنگها) سفر خواهم نمود. البته اگر فرصت شد و آنجا هم اجازه دادند برايتان تحفههايي خواهم آورد.
پ.ن: بجوييد علم را حتي اگر در چين باشد. خب بايد ببينيم علم اونجا هست يا نه. پس تا برگشت خداحافظ.
+ نوشته شده در
89/03/08ساعت 9:24  توسط شيوهي رندانه
|
از تكرار خود، خستهي خستهام.
+ نوشته شده در
89/02/07ساعت 10:17  توسط شيوهي رندانه
|
از همهي دوستانم كه در يكسال مرا تحمل نمودند متشكرم و سال جديد را به همه تبريك ميگويم.
تبريك خاصم براي دوستان نزديكم است كه اميدوارم سال جديد برايشان سراسر خوشبختي باشد:
الف) همسازان:
آقاي ساجد محمودي، آقاي فرهاد ابراهيمخاني، آقاي حسين سلحشور، آقاي جواد ربيعي، اقاي حسين عليشاپور، آقاي جمشيد ابراهيمخاني، آقاي پوريا پورشقاقي و ...
ب) همكاران:
آقاي امير شفيعي، آقاي ايليا محمدينيا، آقاي محمد صحرانورد، اقاي كاوه خورابه، آقاي مرتضي اصفهاني، آقاي هادي ربيعي، آقاي سلمان باوفا،آقاي عليرضا رازقي، آقاي محمود فتحالهي، آقاي حجت منتظري، خانم غزاله مظفري، خانم ناهيد اميري، خانم نرگس خاني، خانم لاله زابليزاده، خانم زينب قدياني، خانم مهناز چتر فيروزه، خانم زهرا مهاجري، خانم فاطمه بنويدي، خانم ونوس وحدت و ...
ج) همشهريان:
آقاي حسين عمادي، آقاي رضا طيبي، آقاي جعفر پويه، خانم طباطبايي و ...
+ نوشته شده در
88/12/26ساعت 11:43  توسط شيوهي رندانه
|
+ نوشته شده در
88/12/22ساعت 9:51  توسط شيوهي رندانه
|
خاطرهاي از سالهاي دور پدرم كه با برداشتي آزاد روايت نمودهام. در دوبخش پياپي تقديم ميشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
88/12/22ساعت 9:49  توسط شيوهي رندانه
|
داستان اين هفته را خودم نوشتهام، اولين ذوق آزمايي براساس يك تم از هانس كريستين اندرسن. در زير بخوانيدش.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
88/12/08ساعت 13:48  توسط شيوهي رندانه
|
از امروز شايد هر هفته شنبهها يك داستان كوتاه برايتان بگذارم. اولين آنها مگسكش زرد نام دارد نوشتهي پل جنينگز و ترجمهي سركار خانم آتوسا صالحي كه خودم آن را بازنويسي كردهام با اجازه از مترجم محترم آن را در زير ميخوانيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
88/12/01ساعت 9:44  توسط شيوهي رندانه
|
گر ز حال دل خبر داري بگو /// ور نشاني مختصر داري بگو
مرگ را دانم ولي تا كوي دوست /// راه اگر نزديكتر داري بگو
+ نوشته شده در
88/11/27ساعت 9:47  توسط شيوهي رندانه
|
فرداروزي در قديم، من به دنيا آمدم.
امسال كه تو نيستي حيف!!!
+ نوشته شده در
88/10/20ساعت 10:55  توسط شيوهي رندانه
|