حاشا كه من به موسم گل ترك مي كنم
من لاف عقل ميزنم اينكار كي كنم
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم
در كار بانگ «بربط» و آواز «ني» كنم
+
نوشته شده در
87/06/31ساعت 16:29 توسط شيوهي رندانه
|
اين
وبلاگ جديد من است. در مورد شهر آبا و اجدادي من است.
در آنجا هم خواهم بود.
+
نوشته شده در
87/06/25ساعت 16:40 توسط شيوهي رندانه
|
آره حتماً اون روز ميرسه.
آره حتماً اون روز ميرسه.
آره حتماً اون روز ميرسه.
روزي كه من منتظرش هستم.
و
روزي كه شايد
تو هم منتظرش هستي.
آره حتماً اون روز ميرسه.
آره حتماً اون روز ميرسه.
آره حتماً اون روز ميرسه.
+
نوشته شده در
87/06/25ساعت 12:24 توسط شيوهي رندانه
|
توی پست قبلی خواسته بودیم که بد باشیم گویا بعضیا عمراً نمی زارن.
اتفاقاً هدف اصلی حقیر هم همینه که بعضیا نزارن ما بد باشیم.
پس: بعضیا!
لطفاً نزارید ما بد باشیم. باشه؟ اگه حرف کم می شه زد عمل که می شه کرد ها؟ نمی شه.
ما منتظر بعضیا هستیم که خوبی رو به ما یاد بدن.
خدا کــنه.
مــُنـــتـــَظـــرم
+
نوشته شده در
87/06/24ساعت 17:43 توسط شيوهي رندانه
|
آيا بايد خوب بود؟ يا بد؟
چرا وقتي ميشه بد بود و به همه چيز رسيد، خوب باشيم و محروم از همه چيز؟
ديگه نميخوام خوب باشم چون تنهايي و ترس امان نميده. بد ميشم تا به همهي چيزايي كه ميخوام برسم.
حالا ميبينيد.
+
نوشته شده در
87/06/24ساعت 12:27 توسط شيوهي رندانه
|
بهترين افطاري را خورديم
زير درخت سبز.
كوتاه گفتيم و شنيديم
زير درخت سبز
برخواستيم و گشتيم
خنديديم و گريستيم
مجال عاشقي اگر باشد
مرا همين يك درخت بس.
+
نوشته شده در
87/06/18ساعت 12:21 توسط شيوهي رندانه
|
ميكشم مستانه بارت بيخبر /// همچو اشتر زير بارم روز و شب
اي مهار عاشقان در دست تو /// در ميان اين قطارم روز و شب
+
نوشته شده در
87/06/16ساعت 10:44 توسط شيوهي رندانه
|
گويند رمضان بهار دلهاست. اما اين بهار فرشتهي ما ديگر نيست...
ارغوان ! اين چه رازياست كه هر بار بهار با عزاي دل ما ميآيد
ببينيد
+
نوشته شده در
87/06/11ساعت 9:8 توسط شيوهي رندانه
|
او از تبار زمين نبود
آسماني و پاك
رنجمند و بيسخن
با چشمانش نميديد بلكه ميگفت، ميخواست و ... .
حالا ديگر او نيست.
آن چشمها،
ديگر بستهاند.
بخواب تا آنكه به تو بپيونديم، آنجايي كه ما چون توايم در زمين.
آنجايي كه آن چشمها نيز نيستند و تو گويايي و بينا و شنوا و ما ... بينوايانيم.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران -.-.- كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هركو شراب فرقت روزي كشيده باشد -.-.- داند كه سخت باشد قطع اميدواران
فرشتهات در خاك خفت.
...
فرشتهي ما در خاك خفت.
+
نوشته شده در
87/06/09ساعت 9:18 توسط شيوهي رندانه
|
گاهي پيش مياد كه نميتوني كاري رو كه دوست داري انجام بدي، موكولش ميكني به آينده؛ اما آينده ديگه توانايي نداري، يا فرصتش از دست رفته و يا هزار چيز ديگه كه تو رو از انجام دادن اون كار باز ميداره.
آره
اين روزها چنين شرايطي حاكم شده، جايي براي بعضي كارها نيست، شرايطي براي بعضي كارها نيست.
و من رو متنفر ميكنه از قوانين دست و پا گيري كه توش زندگي ميكنيم. كاش قانون و خط قرمزهامون رو ميتونستيم خودمون بين خودمون حاكم كنيم... كاش (البته روابط فيمابين دو نفره است نه روابط اجتماعي بين آحاد مردم).
كاش ما ديگه خاطره نشيم. بلكه خاطرات خوب رو بسازيم و رد شيم و وايستيم و نگاهش كنيم و لذت ببريم.
خوش است ديده به ديدار دوست كردن باز
كاش منتظر نميمونديم... .
كاش همه چيز بهتر بود... .
كاش زندگي راحتتر بود... .
كاش تكرار نشه گذشتهي من... .
كاش بياد اون روزايي كه منتظرش بودم... .
كاش... كاش... كاش... .
+
نوشته شده در
87/06/03ساعت 17:33 توسط شيوهي رندانه
|
شنيدن كي بود مانند ديدن
عجب، عجب، عجب
گردش هم حال ميدهها!
تكرار خاطرات قديمي (براي تو) و بازنشاني خاطراتي جديد براي آيندهاي خوب (انشاءالله)
+
نوشته شده در
87/06/02ساعت 12:52 توسط شيوهي رندانه
|
چهارشنبه سيام مرداد هشتاد و هفت روز آزادي
براي خودم
اي دوست شاد باش كه شادي سزاي تست/// اين گنج مزد طاقت رنجآزماي تست
+
نوشته شده در
87/06/02ساعت 12:41 توسط شيوهي رندانه
|