![]() |
![]() |
|
|
داشتم وبلاگ حضرت استاد را نگاه ميكردم به اين مطلب زيبا از ايشان رسيدم، خواندم و خواندم و گريه كردم ناغافل. حيفم اومد شما هم نخونديش در زيز ميآورمش: (اجازهي درجش رو از ايشون گرفتم قبلاً)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/08/27ساعت 11:32 توسط شيوهي رندانه |
|
|
يكشنبه 26 آبان 87 نزديك غروب آفتاب داشتم از ميدان فلسطين رد ميشدم
مسجدي كه در ضلع جنوب غربي ميدان قرار دارد و اتفاقاً مسجدي شيك و با كلاس
هم هست. (البته براي مراسم ختم چون نماز خوندن كه فرقي نميكنه كجا باشه)
درش بسته بود و دو نفر از عزيزان كه نماز ظهر و عصرشون در شرف قضا شدن بود
در جلوي در ورودي اون داشتن نماز ميخوندن و جالب اينجا بود كه متصدي مسجد
(شايد خادم يا باباي مسجد) هي از درب كوچك اون تو و بيرون ميرفت و گويا
اصلاً اين دو نفر رو نميديد، خانمي كه منتظر دخترش بود و از استان سمنان
اومده بود ( البته به گفتهي خودش) بندهي خدا مثل مرغ سركنده هي بالبال
ميزد و از اينكه توي اين سرما اون آقايون رو توي مسجد راه نميدادن (توجه
كنيد براي نماز خوندن و نه براي گرم شدن يا قضاي حاجت) بسيار ناراحت بود.
بنده عكسي رو از اون آقايون گرفتم (اميدوارم كه ناراحت نشن) تا حضرات
گرامي كه اون بالا بالاها نشستن ببينن كه اينه اسلامشون و همه چيز رو به
بازي گرفتن (مثل نوشتهي مرحوم جلال آل احمد «فردوسي بازي») و اين
اسلامبازي و مسجد بازي كلكي است براي جمع مال دنيايي كه دم از بيزاري ازش
ميزنن.
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/08/27ساعت 9:11 توسط شيوهي رندانه |
|
|
نوشتن در مورد كسي كه نميتوني ازش بنويسي خيلي سخته، خيلي. كاش ميشد نوشت تا همه بفهمن كه ... اي واي من چي دارم ميگم. نه نبايد كسي بفهمه، چون قول دادم كسي چيزي نفهمه.
اما يك عذرخواهي، چيزي رو از آدم كم نميكنه. اينم عذر خواهي رسمي من: ببخشيد دست خودم نبود (منظورم از دست يعني نه دست من بلكه يعني اختيار). تمام و اون اينقدر بزرگ هست كه من حقير رو ببخشه حالا ميبينين! |
|
+ نوشته شده در
87/08/26ساعت 14:14 توسط شيوهي رندانه |
|
|
خدايا داد من بستان از او اي شحنهي مجلس
كه مي با ديگران خوردست و با من سر گران دارد |
|
+ نوشته شده در
87/08/19ساعت 10:42 توسط شيوهي رندانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/08/18ساعت 11:25 توسط شيوهي رندانه |
|
|
خلقت زن
از هنگامی که
خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز میگذشت. گفت: قدر خودش
را نمی داند شل سیلور استاین |
|
+ نوشته شده در
87/08/18ساعت 11:18 توسط شيوهي رندانه |
|
|
صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل دل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنهي ایام دل ای جان من مولای تو، دل غرقهي دریای تو دیریست کان سودای تو بگرفت هفت اندام دل تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شد تا دل به نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل جان و دلم از چشم بد، ني هوش دارد ني خرد تا از شراب عشق خود، پر باده کردی جام دل |
|
+ نوشته شده در
87/08/13ساعت 10:25 توسط شيوهي رندانه |
|
|
مگه توي اين دوره زمونه همه چي ميخوان؟
ماشين، خونه، پول، شغل، مقام، قدرت، محبوبيت، و ... . اما من چيز ديگهاي ميخوام، حيف كه جايي نميفروشنش... «دوست» آره خيلي راحت، خيلي ساده. من از «دوست» چي ميخوام؟ اين يه مسابقه است كه همهي دوستان من (اگه دوستي داشته باشم!) ميتونن توش شركت كنند. من بهترين جوابها رو (كه درست با من منطبق باشه) انتخاب ميكنم و يك جايزهي خوب (از نظر خودم) بهش ميدم. همه حق شركت دارند، حتي بعضيا!!! |
|
+ نوشته شده در
87/08/12ساعت 11:36 توسط شيوهي رندانه |
|
|
همه آرزويم اما ...
برآورده خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
87/08/12ساعت 8:42 توسط شيوهي رندانه |
|
|
روزان آمدند و ...
... تو نيامدي شبان آمدند و ... ... تو نيامدي دردها آمدند و ... ... تو نيامدي تنهاييها آمدند و ... ... تو نيامدي نكند فراموش كردهاي؟ نكند خاموش كردهاي؟ نكند ... صبر بايد كرد ... صبر ... انتظار ... هزارباره انتظار ... در ناپيداترين پيدايش، پيدا شد. آينه در آينه شد ديدمش و ديد مرا و هجوم خوشبختي است اين. |
|
+ نوشته شده در
87/08/07ساعت 13:32 توسط شيوهي رندانه |
|
|
نمایشگاه خیریه نقاشی و سفالینه
هنر دست های کوچک کودکان آسیب دیدهی کار و خیابان منتظر و مشتاق قدم های مصمم و نگاه های دقیق تمام دوستان کوچک و بزرگ خود است تا ... دریابند این فرشتگان کوچک خدای مهربان چقدر توانایند. زمان : جمعه 10 آبان 1387، 10 صبح تا 21 مکان : بزگراه بعثت، خ عباس صابونیان ، درب شمال شرقی پارک بعثت ، مرکز بهزیستی بعثت تلفن تماس: 09371095906 گروه سروای مهر کودک برگزار کننده : مرکز بهزیستی بعثت و گروه سروای مهر کودک پ.ن: ممنون از «معلم خنده» و گروه آدمهاي كمياب كه بار مسئوليت كساني را به دوش ميكشند كه در برج عاج خود خفته و چشم بر نابسامانيها بستهاند، هزاران بار دست مريزاد و خدايتان بدارد. |
|
+ نوشته شده در
87/08/05ساعت 9:38 توسط شيوهي رندانه |
|
|
بدون هيچگونه حرفي اينجا را ببينيد.
|
|
+ نوشته شده در
87/08/05ساعت 9:17 توسط شيوهي رندانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
كعبه منم، قبله منم، سوي من آريد نماز
كان صنم قبلهنما، خم شد و بوسيد مرا |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر موسیقی |
|
RSS
|