داشتم وبلاگ حضرت استاد را نگاه ميكردم به اين مطلب زيبا از ايشان رسيدم، خواندم و خواندم و گريه كردم ناغافل. حيفم اومد شما هم نخونديش در زيز ميآورمش: (اجازهي درجش رو از ايشون گرفتم قبلاً)
يكشنبه 26 آبان 87 نزديك غروب آفتاب داشتم از ميدان فلسطين رد ميشدم
مسجدي كه در ضلع جنوب غربي ميدان قرار دارد و اتفاقاً مسجدي شيك و با كلاس
هم هست. (البته براي مراسم ختم چون نماز خوندن كه فرقي نميكنه كجا باشه)
درش بسته بود و دو نفر از عزيزان كه نماز ظهر و عصرشون در شرف قضا شدن بود
در جلوي در ورودي اون داشتن نماز ميخوندن و جالب اينجا بود كه متصدي مسجد
(شايد خادم يا باباي مسجد) هي از درب كوچك اون تو و بيرون ميرفت و گويا
اصلاً اين دو نفر رو نميديد، خانمي كه منتظر دخترش بود و از استان سمنان
اومده بود ( البته به گفتهي خودش) بندهي خدا مثل مرغ سركنده هي بالبال
ميزد و از اينكه توي اين سرما اون آقايون رو توي مسجد راه نميدادن (توجه
كنيد براي نماز خوندن و نه براي گرم شدن يا قضاي حاجت) بسيار ناراحت بود.
بنده عكسي رو از اون آقايون گرفتم (اميدوارم كه ناراحت نشن) تا حضرات
گرامي كه اون بالا بالاها نشستن ببينن كه اينه اسلامشون و همه چيز رو به
بازي گرفتن (مثل نوشتهي مرحوم جلال آل احمد «فردوسي بازي») و اين
اسلامبازي و مسجد بازي كلكي است براي جمع مال دنيايي كه دم از بيزاري ازش
ميزنن.
+
نوشته شده در 87/08/27ساعت 9:11 توسط شيوهي رندانه
|
نوشتن در مورد كسي كه نميتوني ازش بنويسي خيلي سخته، خيلي. كاش ميشد نوشت تا همه بفهمن كه ... اي واي من چي دارم ميگم. نه نبايد كسي بفهمه، چون قول دادم كسي چيزي نفهمه. اما يك عذرخواهي، چيزي رو از آدم كم نميكنه. اينم عذر خواهي رسمي من:
ببخشيد دست خودم نبود (منظورم از دست يعني نه دست من بلكه يعني اختيار). تمام
و اون اينقدر بزرگ هست كه من حقير رو ببخشه حالا ميبينين!
+
نوشته شده در 87/08/26ساعت 14:14 توسط شيوهي رندانه
|
از هنگامی که
خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز میگذشت. فرشتهای ظاهر
شد و عرض کرد: چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟ خداوند پاسخ
داد: دستور کار او را دیده ای؟ او باید کاملاً
قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد . باید دویست
قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با
خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. باید دامنی
داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایشبلند
شد ناپدید شود. بوسهای داشته
باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست
داشته باشد. فرشته از شنیدن
این همه مبهوت شد . گفت: شش جفت
دست؟ امکان ندارد؟ خداوند پاسخ
داد:فقط
دستها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند. بهاین ترتیب، این میشود یک الگوی متعارف برای آنها. خداوند سری
تکان داد و فرمود: بله . یک جفت برای
وقتی که از بچههایش میپرسد که چه کار میکنید، از پشت در بسته هم بتواند
ببیندشان. یک جفت باید
پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! وجفت
سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون
کلام به او بگوید او را میفهمد و دوستش دارد. فرشته سعی کرد
جلوی خدا را بگیرد. این همه کار
برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید . خداوند فرمود: نمی
شود !! چیزی نمانده تا
کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم. از این پس میتواند
هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه
پنج ساله را وادار کند دوشبگیرد. فرشته نزدیک شد
و به زن دست زد. اما ای خداوند،
او را خیلی نرم آفریدی . بله نرم است،
اما او را سخت هم آفریدهام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می
تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسید: فکر
هم می تواند بکند؟ خداوند پاسخ
داد: نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته
متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. ای وای، مثل
اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. خداوند مخالفت
کرد: آن که نشتی نیست، اشک است. فرشته پرسید: اشک
دیگر چیست؟ خداوند گفت: اشک
وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. فرشته متأثر شد. شما نابغهاید
ای خداوند، شما فکر همهچیز را کرده اید، چون زن ها واقعاً حیرت انگیزند. زن ها قدرتی
دارند که مردان را متحیر می کنند. همواره بچه ها
را به دندان می کشند . سختی ها را
بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را
به دوش می کشند، ولی شادی، عشق
و لذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی می خواهند
جیغ بزنند، با لبخند می زنند . وقتی می خواهند
گریه کنند، آواز می خوانند. وقتی خوشحالند
گریه می کنند. و وقتی عصبانی
اند می خندند. برای آنچه باور
دارند می جنگند . در مقابل بی عدالتی
می ایستند. وقتی مطمئن
هستند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند. بدون کفش نوسر
می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی یک
دوست مضطرب، با او به دکتر می روند. بدون قید و شرط
دوست می دارند . وقتی بچه
هایشان بهموفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی
دوستانشان پاداش می گیرند، میخندند. در مرگ یک
دوست، دل شان می شکند. در از دست دادن
یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند، با اینحال وقتی
می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند . آنها می رانند،
می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید . قلب زن است که
جهان را به چرخش در می آورد زن ها در هر
اندازه و رنگ و شکلی موجودند، میدانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته
ای را التیام بخشد. کار زن ها بیش
از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی وامید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو میبخشند زن ها چیزهای
زیادی برایگفتن و برای بخشیدن دارند. خداوند گفت: این
مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد فرشته پرسید: چه
عیبی؟
گفت: قدر خودش
را نمی داند
شل سیلور استاین
+
نوشته شده در 87/08/18ساعت 11:18 توسط شيوهي رندانه
|
مگه توي اين دوره زمونه همه چي ميخوان؟ ماشين، خونه، پول، شغل، مقام، قدرت، محبوبيت، و ... .
اما من چيز ديگهاي ميخوام، حيف كه جايي نميفروشنش... «دوست» آره خيلي راحت، خيلي ساده. من از «دوست» چي ميخوام؟ اين يه مسابقه است كه همهي دوستان من (اگه دوستي داشته باشم!) ميتونن توش شركت كنند. من بهترين جوابها رو (كه درست با من منطبق باشه) انتخاب ميكنم و يك جايزهي خوب (از نظر خودم) بهش ميدم. همه حق شركت دارند، حتي بعضيا!!!
+
نوشته شده در 87/08/12ساعت 11:36 توسط شيوهي رندانه
|
منتظر و مشتاق قدم های مصمم و نگاه های دقیق تمام دوستان
کوچک و بزرگ خود است تا ...
دریابند این فرشتگان کوچک خدای مهربان چقدر توانایند.
زمان : جمعه 10 آبان 1387، 10 صبح تا 21
مکان : بزگراه بعثت، خ عباس صابونیان ، درب شمال شرقی پارک بعثت ، مرکز بهزیستی بعثت
تلفن تماس: 09371095906 گروه سروای مهر کودک
برگزار کننده : مرکز بهزیستی بعثت و گروه سروای مهر کودک
پ.ن: ممنون از «معلم خنده» و گروه آدمهاي كمياب كه بار مسئوليت كساني را به دوش ميكشند كه در برج عاج خود خفته و چشم بر نابسامانيها بستهاند، هزاران بار دست مريزاد و خدايتان بدارد.
+
نوشته شده در 87/08/05ساعت 9:38 توسط شيوهي رندانه
|