هدف از نوشتن پيرامون ايشان چند بُعدي است كه در خلال نوشته به آن خواهم پرداخت.
حسين عليشاپور جوان خوشصدا و خوشسليقهايست كه بواسطهي دوست عزيز و قديميام فرهاد ابراهيمخاني ـ كه خداوند مستدام بداردش ـ با او آشنا شدم. اما چرا بايد در موردش نوشت؟
حسين، علاوه بر صداي خوب، تعليم خوب نيز ديدهاست. نزد صديق تعريف، مرحوم سيد نورالدين رضويسروستاني، مرحوم منوچهر همايونپور، محسن كرامتي و مرحوم دكتر حسين عمومي (كه با عرض تأسف ايشان و عموزادهي همنامشان كه نوازندهي ني است غالباً اشتباه گرفته ميشوند.).
و چرا بايد به هنر حسين تعظيم كرد؟ از طرف تعريف و كرامتي سبك استاد شجريان را فرا گرفته، از دكتر عمومي مكتب اصفهان (تاج و اديب و ...) از رضوي مكتب تهران را و از همايونپور شيوهي خاص و زيباي او را آموخته است. و الحق والانصاف خوب فرا گرفته است.
اما ديگر خاصيت حسين درستخواني شعر است كه بسيار تأكيد ميكند بر آن. و من شاهدم كه بارها به دوستانم ايراد گرفتهاست كه فلان كلمه فلان معني را ميدهد و چرا در تلفيق شعر و موسيقي اينطور به كار بردهايد.
ديگر اينكه او مجموعهاي از آوازها و تصانيف و اطلاعات موسيقيشناختي جامعي در ذهن خلاق خود دارد و به وقت شنيدنِ هر چيزي سيل اطلاعات خود را سرازير ميكند. در مواردي حتي سال اجراي اثر را نيز در ياد دارد.
ديگر، طبع شوخ اوست كه نشان از دقتِ نظر او دارد و اين دقت نظر در تمامي آثار اجرا شدهي او بهخوبي مشهود و پيداست. حسين تن به هر شعري نميدهد و معمولا سليقهي خود را در آواز تحميل ميكند.
حسين فرهنگي دارد از نوع زندهياد «عارف قزويني»، صدايي از نوع زندهياد «همايونپور» و طبعي از نوع زندهياد «حسين ياحقي».
بسيار خوشحالم كه حقي كه بر گردنم بود را تا حدي ادا كردم خدا او را زنده بدارد و نفسش را گرم گرداند.
زهرش را ريخت و كاممان را تلخ كرد.
و من در انتظار...
و
که
بدان پناه برم.
گاهی آتشی میخواهم
که
سرمایم را فراری دهد.
گاهی برق نگاهی
که
بند از دلم بگسلد.
و گاهی...
و همیشه
تو را.