كرج ـ سينما تئاتر ارشاد ـ پارك شهيد چمران ـ ساعت 19
پنجشنبه و جمعه 16 و 17 مهر 1388

از رفتن پرويز مشكاتيان يك هفته گذشت، و ديديم كه چگونه پرويز بر دستان دوستان تا كنار عطار رفت و در آنجا آرميد، براي هميشه.
سنتور از نفس افتاد
و پرويز به «آستان جانان» رسيد.
چه زود «دشوار زندگي» را تنها آسان كرد
رفت و ماند بر دلها
سازها كوك شدند با زحمت زياد و منتظر بوديم «ساجد» شماره بدهد و شروع كنيم كه تلفن «فرهاد» زنگ زد.
سلامي و رنگش پريد و لحظهاي بعد همهي ما چشمان اشكآلودمان را ناباورانه از هم پنهان ميكرديم؛ تا «گنبد مينا» به ضبط رفت و اولين جملهي جواب مشكاتيان آه از نهاد همه بلند كرد.
خدايا چه زود، و چه تلخ.
تاب نياورد ببيند كه آنان كه سرود «رزم مشترك»اش را زمزمه ميكردند چگونه در خون خود غلتيدند و ... پرويز به آنان پيوست.
زبان و قلم عاجز است از اينكه در رساي پدرم بنويسم، پدر همهي ما بود پرويز. پدر تصنيف و چهارمضراب.
دوستان و هنرمندان همه در رثاي او قلم فرسوده و سر دل باز كردهاند. عزيزم حسين عليشاپور خبر رفتن پرويز را داد و برايش اينجا نوشتهاست.